پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٩ - موانع ساختاري هجرت تبليغي
موانع ساختاري هجرت تبليغي
در گذشتهي نه ندان در حوزه، رسم بر اين بود كه طلاب پس از مدتي به وطنشان يا جاهايي كه نيازبود، باز ميگشتند ولي امروزه اين هجرتها كمتر صروت ميگيرد. به نظر شما علت چيست؟
پرسش پيچيدهاي است. واقعاً مشكل ميشود به ان پاسخ داد. شايد بتوان گفت انگيزهها كم رنگتر شده است. در گذشته به تناسب ـ خصوصاً در حوزهي نجف عدهي زيادي ترجيح ميدادند كه تا آخر عمر در خوزه باشند. در گذشتهي حوزهي قم هم بعيد ميدانم كه انگيزهها براي تبليغ خيلي بيشتر از امروز بوده باشد. عدهاي براي تبليغ ميرفتند وعدهاي هم در حوزه ميماندند. من احساس ميكنم در اين زمينه تغيير زيادي صورت نگرفته است، اما مسايل ديگري وجود دارد كه بايد به آن هاتوجه بيشتري بشود. من بعيد ميدانم كه تغيير انگيزهاي در اين باره صورت گرفت باشد. مشكلي كه پيشتر وجود داشته، اكنون نيز وجود دارد و بايد به اين مشكل بپردازيم.
مهمترين مانع در مقابل طرح هجرت تبليغي روحانيان چيست؟
ميتوانيم موانع را در چند حوزه بررسي كنيم: فضاي حاكم بر تفكرات حوزويان؛ تشكيلات و سازمان دهي حوزه؛ فضاهاي تبليغي؛ سيستمهاي اعزام كننده و مسايل خانوادگي طلاب.
فضايي كه بر ذهنيت طلاب حاكم است، اين است كه ماندن در حوزه حتي آرام آرام هم كه باشد باعث تقويت بنيهي علمي ايشان ميشود و اگر با زندگي حداقلي بسازند و از جهت علمي رشد كنند، بهتر از ين است كه زندگي خوبي داشته باشند، اما از رشد علمي عقب بمانند.
مسئلهي ديگر فضاي علمي و روحاني و معنوي حوزه است كه برخي از فضا را بر رفتن به جاهاي ديگر ترجيح ميدهند.
از يك جهت، اين ارزش است، ولي ما بايد به اين امر جهت بدهيم؛ يعني افرادي كه واقعا رشد علمي آنها موجب تقويت اسلام ميشودو محققان و مجتهدان آينده را ميسازند، در حوزه بمانند.
شما بين تبليغ منافاتي ميبينيد؟
الان اين طور است. اگر كسي رفت، قطعاً از فضاي علمي و تحقيقي دور ميشود و حداقل در نود درصد افراد اين گونه است كه در دوره تبليغ، دنبال تحقيق جدي نميروند. البته اين ذهنيتي كه بر طلبه حاكم است، بر اساتيد عم حاكم است و به همين دليل است كه به طلاب سرايت ميكند. اين فضاي فرهنگي در عين اين كه مثبت است، ولي اگر جهت داده نشود، منفي ميشود.
بحث دوم، بحث تشكيلات حوزه است. اين بحثي جدي است كه بايد به آن بپردازيم. چرا سازمان حوزه علميه، به گونهاي طراحي نشده كه يك طلبه هيچ گاه احساس نميكند كه فارغ التحصيل است. برخي با انگيزهي جدي در حوزه ميمانند و بعضي با انگيزهي اين كه هيچ كاري ندارند، درحوزه ميمانند. سازمان آموزشي حوزه بايد به گونهاي باشد كه هر طلبهاي كه ميآيد، به او بگويند شما يك مقطع تحصيلي پنج ساله يا شش ساله داريد و براي رسيدن به مرحلهي بعد و ماندن در حوزه و ادامه تحصيل، بايد زمينهي رشد در مسايل علمي، در شما احراز نشد در همين حدي كه درس خواندهيك نقش و توانمندي هايي برايشان تعريف شود و در مقاطع بعدي هم همين گونه عمل شود.
اگر ما اين كار را انجام دهيم، با گذر زمان حجم حوزه به شدت كاهش پيدا ميكند، ولي كيفيت نيروهاي باقي مانده به شدت افزايش مييابد؛ يعني آنهايي كه در مسايل علمي و تحقيق و پژوهش نخبه هستند، در حوزه ميمانند و آن هايي كه براي تبليغ مستعد هستند، در همان سطح خودشان بكار گرفته ميشوند. در مورد مقاطع تحصيلي، به غير از مقطع اول، بايد تخصصي عمل شود. ما بايد در هر مقطعي تخصصهاي تفسير، فقه، اصول، اديان و مذاهب، تبليغ و... را داشته باشيم و فارغ التحصيلان هر مقطعي يا احراز شرايط، در همان تخصص ادامهي تحصيل بدهند. بنابراين درهر مقطعي، عدهاي جذب دنياي تبليغ ميشوند و ما در هر زمينهاي مبلغ خواهيم داشت.
يكي از تحصص هايي كه ما ميبايست دست كم به اندازهي تخصصهاي ديكر به آن بپردازيم، تبليغ است.
يكي از وظايف ما استنباط مباحث ديني است و وظيفه ديگر ما درنحوهي ارايه مباحث به مخاطبان متفاوت است، كه اين كار نياز به تخصصهاي بسيار پيچيدهاي دارد. شيوه ارايه يك پيام، با توجه به مخاطبان گوناگون متفاوت است. به يك جوان كارگر يك جور بايد گفت و به يك جوان دانشجو جور ديگر.
بحث ديگر در آموزش حزوه اين است كه سيستم حوزه همه را هدايت نميكند. در نظام آموزشي ما، اگر كسي تا پايان ان را ادامه دهد، در نهايت فقط يك فقيه ميشود. يعني اگر كسي در زمينههاي ديگر هم چون تبليغ موفق شده است، اين موفقيت را مرهون آموزشهاي حوزه نيست، بلكه مرهون خلاقيتهاي فردي خويش است. اگر نظام آموزشي حوزه براي طلبه هاا هدف خاصي رامشخص كند وطلبه پس از مدتي احساس توان مندي در زمينهاي بكند، طبيعي است كه به آن علاقهمند ميشود، ولي وقتي ما طلبه را براي تبليغ تربيت نكرديم، او به هنگام تبليغ ميبيند كه اصلا بلد نيست با مردم ارتباط برقرار كند و نميتواند نيازهاي آنان را پاسخگو باشد؛ يعني چيزهايي را كه ياد گرفته كه اصلاً به درد مخاطبانش نميخورد. از ان رو طلبه ميگويد: آقا؛ اين جا كاري از من بر نميآيد. من در حوزه ميتوانم كار كنم؛ يعني آموزشها جوري است كه توان منديها را در بستهي حوزه تعريف ميكند. اما اگر سيستم آموزشي درستي را طراحي كنيم و به طلاب توان مندي بدهيم، بدون اين كه بگوييم، خودشان به تبليغ ميروند و نسبت به آن هم علاقه پيدا ميكنند.
مطلب بعدي اين است كه ما برهي از مسايل را ميتوانيم براي خود طلبهها توجيه كنيم كه آقا براي خدا در فشار سخيت زندگي كنند، مشكلات را تحمل كنند وامثال آن حرفها، ولي اينها براي همهي خانوادهها قابل توجيه نيست. از همين رو ما واقعاً بايد براي طلابي كه هجرت ميكنند، يك زندگي معمولي را در نظر بگيريم؛ نه زندگي مرفه و نه زندگي فقيرانه.
مسئلهي بعد، مربوط به فضاهاي تبليغ است. من احساس ميكنم كه ما روحاني را به مردم نشناساندهايم و زندگي آنها رابراي مردم توصيف نكردهايم. در نتيجه مردم با آنها ارتباط نزديك و صميمي برقرار نميكنند. به اين جهت طلبه مدتي ميماند و پس از مدتي منزجر شده و رها ميكند. بايد فرهنگ سازي شود. وقتي مردم تعدادي از روحانياني را كه در مقام و پستي هستند، ميبينند كه يك زندگي مرفهاي دارند و...، براي همين فكر ميكنند وضع همهي آنها اين گونه است و در نتيجه برخورد مناسب و صميمانهاي را از خود نشان نميدهند.
چه راه كارهايي را پيشنهاد ميكنيد تا روحانيت، وظيفهي هجرت را جدي بگيرد و آن را ايفا كند؟
بايد موانعي را كه عرض كردم بر طرف كنيم. سيستم آموزشي حوزه را اصلاح بكنيم. فرهنگ سازي شود. اساتيد، بايد همگي به اين مسئله بپردازند كه آقا شما سرباز امام زمان (عج) هستيد. هر جا كه باشي، بايد وظيفه سربازيت را انجام بدهي. اگر اين جا هستي و جنبه دفاعي از دين نداري و معطل هستي بايد به جايي بروي كه كارايي داشته باشي. ما بايد يك آموزش عير حضوري براي آنهايي كه به تبليغ ميروند، طراحي كنيم. مواد آموزشي، كتاب و نوار بفرستيم. بعد هم امتحان بگيريم تا از نظر علمي رشد بكنند. من به ذهنم ميرسد كه اين نگاه «سقوط علمي» است كه نميگذارد طلبهها به تبليغ بروند.